"چرا تا امروز تحريم انتخابات با اقبال عموم مردم مواجه نشده است؟" "چرا با اين همه فشارهاي اقتصادي هنوز هم مردم راي مي دهند؟".به طور قطع پرسشهايي از اين دست مهمترين مسيله كساني است كه دم از تحريم انتخابات مي زنند و تغيير را در تحريم مي جويند.به اين معنا كه چرا نيروهاي دموكراسي خواه و اقتدار طلب _ كه در باره تحريم هم راي دموكراسي خواهان هستند _ تا به حال بهره اي از اين اعتراض مسالمت آميز مدني نبرده اند و كامي از نتايج آن نگرفته اند.در آغاز اين واقعيت مهم به نظر مي رسد كه در تمامي انتخاباتهاي درون ايران بعد از انقلاب كه گروهي تحريم و راي ندادن را توصيه كرده اند و مي كنند،و با وجود دستكاريها در شمارش آرا،اين توده مردم هستند كه در روز انتخابات پاي صندوقها مي روند و كار محافظه كاران را براي يالا بردن آمار و اعلام درصد مشاركت مردم،راحتتر مي كنند وعملا نسخه تحريم را يكي دوسال ديگر مي پيچند.پس چاره آنست كه قبل از هر كار به تحليل چرايي رفتار مردم با پروژه(يا پروسه؟)تحريم انتخابات پرداخته شود.به طور كلي درباره نوع برخورد مردم با تحريم مي توان چند احتمال زير را بررسي كرد كه به طور حتم عمل مردم در روز انتخابات معجوني است از همه اين احتمالات:
الف-اولين احتمال_كه به عقيده من محتمل ترين آنهاست_ مي تواند درباره شناخت مردم از تحريم انتخابات به عنوان اعتراضي آرام و در عين حال جدي،باشد."شايد" اصولا توده ي مردم هنوز چيزي از تحريم انتخابات غير رقابتي و آزاد نشنيده باشند.عوامل ايجاد كننده آنرا ندانند و نتايج آنرا هم نشناسند.واقعيت اينست كه ايران كشوري است جهان سومي كه فقر مطالعه در آن بيداد مي كند.اينترنت و مطبوعات آزاد عملا وجود ندارند و فقدان احزاب واقعي و غير وابسته به قدرت كه بتوانند گاها مردم را آگاه كنند وضعيت را وخيم تر كرده است.از طرفي تحريم هاي بين المللي هم اين جهل همگاني را دامن زده است.در چنين شرايطي چگونه مي توان از مردمي كه امروزه جز گراني و بيكاري و پول به چيزي ديگر فكر نمي كنند انتظار داشت معناي تحريم را بدانند و "آگاهانه" آنرا به كار گيرند؟
ب-با فرض مردود دانستن گزينه اول،احتمال دوم مي تواند اين باشد كه مردم معناي تحريم را مي دانند ولي به دلايلي آنرا به كار نمي گيرند.مثلا "شايد" مردم راي ندادن و تحريم را بي خاصيت و يا باعث بدتر شدن اوضاع ميدانند و اگر چه تحريم را مي فهمند ولي آگاهانه آنرا به دلايلي چون ترس از خانه نشين شدن و همچنين علاقه زياد به مشاركت سياسي،به كار نمي برند.از طرفي تبليغات گسترده صدا و سيما هم به اين موضوع دامن ميزند كه به عنوان مثال شركت نكردن مردم در سرنوشت خود پاي بيگانه را به كشور باز مي كند و اينجاست كه ميهن پرستي و ناسيوناليسم بر خلاف اوايل انقلاب كه كفر بود و ضديت با خدا و پيامبر،مردم را به پاي صندوقها مي كشاند.پس با وجود همه بدبختيها و مشكلات براي اينكه يد بيگانه به خانه پدري نرسد باز هم بايد راي داد.همچنين واقعيت ديگر اينست كه هنوز بسياري مردم_ اغلب بافت سنتي و روستا نشينان و سنت دوستان_ دل در گرو اين نوع حاكميت و قدرت دارند.
ج-احتمال سوم اين است كه هر چند مردم ميدانند راي ندادن چيست و براي چه هدفي است و آنرا هم روش مناسب در جهت تغيير و بهبود اوضاع به حساب مي آورند،ولي عملا" نمي توانند" راي ندهند.در واقع بسياري از راي دهندگان دلي خوشي از اوضاع موجود ندارند اما با توجه به سيطره دولت در تمام زندگي و جامعه نمي توانند هزينه "مهر نخوردن شناسنامه" را متحمل شوند زيرا همواره و براي تمام ايرانيان احتمال گذر پوست از دباغ خانه وجود دارد!
پس در نهايت و با توجه به موارد ذكر شده مي توان موارد زير را براي بررسي چرايي رفتار مردم با انتخابات مدنظر قرار داد:
1-مشكل اساسي نه مردم و شركتشان در انتخابات،كه گروه هاي حامي عدم شركت و تحريم هستند. تا عدم شفافيت اين گروه ها و افراد در توصيه راي ندان مردم برطرف نشود شركت مردم همواره به قدرت مشروعيت مي بخشد.به اين معنا كه در اين چندين سال مردم آنقدر كه از تحريم شنيده اند از دلايل تحريم نشنيده اند.بايد به روشني مشخص شود هدف از راي ندادن چه خواهد بود؟هدف، تاديب قدرت است يا تغيير آن؟چرا بايد تحريم و انفعال(ظاهري) را به شركت و اصلاح ترجيح داد؟چگونه تحريم كه به اقتدار بيشتر اقتدارطلبان(در ظاهر) مي انجامد،مي تواندمنجر به وضعيتي بهتر از دموكراسي و حقوق بشر در كشور شود؟اين همه را هنوز "عامه مردم" به هيچ وجه نمي دانند.
2-گروه هاي موافق تحريم،كه همواره قدرت را به دستكاري و تقلب در اتخابات متهم مي كنند چگونه و با چه ضمانتي،تضمين مي كنند در صورت عدم شركت عامه مردم ،حكومت صادقانه به عدم شركت و عدم مشروعيت خود اقرار كند؟به فرض محال که حاکمیت این کار احمقانه را انجام دهد بعد گام بعدی مخالفان چه خواهد بود؟
3-معناي انسداد سياسي چيست؟امروزه انسداد نه فقط از طرف قدرت اعمال مي شود بلكه به وضوح آنرا در نظرات گروه هاي مخالف هم مي بينيم. به عقيده من معناي انسداد اينست كه براي تحريميان راهي جز تحريم باقي نمانده است و اگر هم مانده است يا هزينه دارد يا به فعاليتهاي دموكراتيك در درون جامعه نياز دارد كه در هر دو حالت آقايان هميشه در موضع تحريم،ناتوان از انجامش هستند..از اين نظر و با منطق عمده تحريميان، يا بايد در هر انتخابات و با هر شرايط زماني شركت نكرد و يا شركت كرد و به خيانت و كوته فكري و وطن فروشي متهم شد!پس تحريم بايد تاكتيك باشد و نه استراتژي.
4 موافقان راي ندادن بايد تحريم را از يك فرآيند عمومي و سياسي به يك پيشنهاد شخصي و اخلاقي تقليل دهند.بدين معنا كه افراد را نبايد با توجيه تغيير اقتدارگرايان و سرنگوني حاكميت از مشاركت بازداشت بلكه مي توان عدم شركت در انتخابات ناسالم،غير دموكراتيك را به افراد پيشنهاد داد تا شخص طي تصميمي اخلاقي و شخصي از شركت در فرآيندي از پيش تعيين شده سر باز زند. بديهي است كه براي محقق شدن اين تصميم ابتدا بايد اخلاق را در جامعه منحط امروزي زنده كرد.كاري كه در ايران امروز از هر تغيير ساختاري دشوارتر خواهد بود.
+به نظرم بهترین موقع برای صحبت درباره تحریم بعد از انتخابات است.این درست نیست که تا چند روز به انتخابات از گل و بلبل صحبت کنیم و یکدفعه شب انتخابات همه باهم نوای تحریم سر دهیم.این درست مثل حمایت اصلاحات از هاشمی بود در شب سوم تیر.از الان باید شروع کرد.به هر حال تحریم دم دست ترین ابزار تغییر است.
خواندني ـ همدلي از همزباني خوشتر است ـ آرش بهمني +
+دوباره عید شدونمی دانم چرا اینجوری است.چقدر عید است.چقدر مردم هم را می بوسند.چقدر مردم اینطرف و آنطرف می روند.شیرینی می خورند.به هر حال چاره ای نیست...نوروز مبارک ولی هیچ امیدی ندارم.اصلا این روزها آخر ناامیدی هستم.حال هیچی ندارم.سال جدید احتمالا فرهنگ بسته تر می شود و اقتصاد متورم تر.من به بیکاری نزدیکتر می شوم.نان گران می شود.با تاکسی دیگر اصلا نمی صرفد جایی رفت.سنتوری ها بیشتر می شوند.یادعلی ها افزایش می یابند و مردم هی شیرینی می خورند.انگار ویار کرده اند.خدا کند بچه مان که نمی دانم کی می آید مثل سی سال قبل ناقص نیاید...من هم می روم شیرینی کوفت کنم.والسلام.